این زیبای بلوند توانست پدرش را متقاعد کند که او در تمرینات مضراب عالی است و حتی می تواند با پاهایش به مردی خوش بگذرد. بابا از سعادت ذوب شد، زیرا انتظار چنین سرعتی را از دخترش نداشت. او شلخته جوان را به سختی لعنت کرد تا نوازش های پدرش را برای مدت طولانی به یاد بیاورد. اما لابد خوشش میآمد، چون نالههایش چنان پرشور بود که حتی خونم بین پاهایم میجوشید.
در اینجا یک اعتراف صادقانه است. اگر یک همکار زیبا و جوان (چه بلوند و چه سبزه) ناگهان بخواهد رابطه جنسی داشته باشد (همه خارش داشت، نمی توانست مقاومت کند) و شروع به آزار شما کند، کدام یک از شما می توانید مقاومت کنید. با هیچ کس در دفتر به جز شما، و شما مهم نیست که او را نوازش کنید، یا حداقل "
امیلی راس